تبلیغات
دلم خیسه از حس بارون شدن - شعر "افسانه ى تلخ" از فروغ فرخزاد
دلم خیسه از حس بارون شدن
دلهایتان را با نوای شعر و موسیقی آشنا کنید
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
نه امیدى كه بر آن خوش كنم دل
نه پیغامى نه پیك آشنایى
نه در چشمى نگاه فتنه سازى
نه آهنگ پر از موج صدایى

ز شهر نور و عشق و درد و ظلمت
سحرگاهى زنى دامن كشان رفت
پریشان مرغ ره گم كرده اى بود
كه زار و خسته سوى آشیان رفت

كجا كس در قفایش اشك غم ریخت
كجا كس با زبانش آشنا بود
ندانستند این بیگانه مردم
كه بانگ او طنین ناله ها بود

به چشمى خیره شد شاید بیابد
نهانگاه امید و آرزو را
دریغا، آن دو چشم آتش افروز
به دامان گناه افكند او را

به او جز از هوس چیزى نگفتند
در او جز جلوه ى ظاهر ندیدند
به هرجا رفت، در گوشش سرودند
كه زن را بهر عشرت آفریدند

شبى در دامنى افتاد و نالید
مرو! بگذار در این واپسین دم
ز دیدارت دلم سیراب گردد

شبح پنهان شد و در خورد بر هم
چرا امید بر عشقى عبث بست؟
چرا در بستر آغوش او خفت؟
چراغ راز دل دیوانه اش را
به گوش عاشقى بیگانه خو گفت؟

چرا؟... او شبنم پاكیزه اى بود
كه در دام گل خورشید افتاد
سحرگاهى چو خورشیدش برآمد
به كام تشنه اش لغزید و جان داد

به جامى باده ى شور افكنى بود
كه در عشق لبانى تشنه میسوخت
چو مى آمد ز ره پیمانه نوشى
به قلب جام از شادى مى افروخت

شبى، ناگه سرآمد انتظارش
لبش در كام سوزانى هوس ریخت
چرا آن مرد بر جانش غضب كرد؟
چرا بر ذره هاى جامش آویخت؟

كنون، این او و این خاموشى سرد
نه پیغامى، نه پیك آشنایى
نه در چشمى نگاه فتنه سازى
نه آهنگ پر از موج صدایى








نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : ♥ شقایق ♥ & ♥ نگار ♥


درباره وبلاگ

این وبلاگ برای من راهی برای بیان احساسمه. دوست دارم از این طریق بخشی از احساس و عواطف و عقایدم رو در اختیار کسانی بگذارم که با من ارتباط دارند.
مدیر وبلاگ : ghasedak
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد حق طلاق برای خانم ها چیست؟






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس