تبلیغات
دلم خیسه از حس بارون شدن - زیبایی های فراموش شده
دلم خیسه از حس بارون شدن
دلهایتان را با نوای شعر و موسیقی آشنا کنید
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM



زیبایی های فراموش شده

                                                                « ادامه ی مطلب »

مرد مسنی به همراه پسر جوانش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر جوان که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت ها حرکت می کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف های پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند.

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند.

باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.

او با لذت آن را لمس کرد و چشم هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می بارد، آب روی من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟

مرد مسن با تبسمی گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند.






نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 14 تیر 1391 :: نویسنده : ghasedak


درباره وبلاگ

این وبلاگ برای من راهی برای بیان احساسمه. دوست دارم از این طریق بخشی از احساس و عواطف و عقایدم رو در اختیار کسانی بگذارم که با من ارتباط دارند.
مدیر وبلاگ : ghasedak
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد حق طلاق برای خانم ها چیست؟






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس