تبلیغات
دلم خیسه از حس بارون شدن - خدا فرشته های امید را فرستاد
دلم خیسه از حس بارون شدن
دلهایتان را با نوای شعر و موسیقی آشنا کنید
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
یک داستان زیبا از عرفان نظرآهاری : مطمئنم تا اسم این نویسنده رو می بینید متنشم می خونید چون زیبایی قلمش به شما ثابت شده. پس حتما این داستان رو بخونید:




http://www.persian-star.net/1389/1/30/painting/001a.jpg



قلب دختر از عشق بود. پاهایش از استواری و دست هایش از دعا.
اما شیطان از عشق و استواری و دعا متنفر بود.
پس کیسه ی شرارتش را گشود و محکم ترین ریسمانش را به در کشید.
ریسمان نا امیدی را . ناامیدی را دور زندگی دختر کشید.دور قلب و استواری و دعاهایش.
ناامیدی پیله ای شد و دختر ، کرم کوچک ناتوانی.
خدا فرشته های امید را فرستاد تا کلاف ناامیدی را باز کنند. اما دختر به فرشته ها کمک نمی کرد.
دختر پیله ی گره در گرهش را چسبیده بود و می گفت: « نه باز نمی شود ، هیچ وقت باز نمی شود »
خدا پروانه ای را فرستاد تا پیامی را به دختر برساند.
پروانه بر شانه های رنجور دخترک نشست و دختر به یادآورد که این پروانه نیز زمانی کرم کوچکی بود گرفتار در پیلیه ای.
اما اگر کرمی می تواند از پیله اش به درآید ، پس انسان نیز می تواند.
خدا گفت: « نخستین گره را تو باز کن تا فرشته ها گره های دیگر را »
دختر نخستین گره را باز کرد...
و دیری نگذشت که دیگر نه گره ای بود و نه پیله و نه کلافی.
هنگامی که دختر از پیله ی ناامیدی به در آمد شیطان مدت ها بود که گریخته بود.






نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 16 خرداد 1391 :: نویسنده : ghasedak


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

این وبلاگ برای من راهی برای بیان احساسمه. دوست دارم از این طریق بخشی از احساس و عواطف و عقایدم رو در اختیار کسانی بگذارم که با من ارتباط دارند.
مدیر وبلاگ : ghasedak
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد حق طلاق برای خانم ها چیست؟






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس